Teddy Bear

کلاس اولی


آنچه که گذشت ۱

اون اوایل سال یه روز اومد در مورد خانم ناظمشون حرف زد. این هم شرح ماوقع که بخوانید و بخندید:

کلاس اولی: خانم ناظم گفت .......

مامان : خانم پ اینو گفت؟

 کلاس اولی: نه خانم ناظم راهرو.

مامان: اسمش چی بود؟ خانم ج؟

کلاس اولی: نه اسمش خانم راستی بود.

مامان: واه! مطمئنی ؟ شما که خانم راستی ندارید! کی گفت اسمش خانم راستیه؟ خودش گفت؟

کلاس اولی: نه ، خودم فهمیدم.

مامان: خودت فهمیدی؟ چه جوری؟

کلاس اولی: آره ، می خواستم بگم <خانم راستی، اسم شما چیه؟>، تا گفتم < خانم راستی> اون برگشت ببینه من چی می گم. منم فهمیدم که اسمش خانم راستیه.

مامان:.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢٩ - کلاس اولی

تاتی تاتی در فرهنگ

خوب اول گزارش بدم که تلفنی با ناظمشون ( البته خانم ناظم نه آقای ناظم) صحبت کردم. قرار شد اون خودش پیگیری کنه. دیروز هم که اومد خونه دیگه هیچ حرفی در این مورد زده نشد.

====================================================

جامدادی اش را با تمام محتویاتش دیروز تو مدرسه جا گذاشت. امروز مجبور شد با یه جامدادی دیگه و حداقل مواد و وسایل لازم ( یه مداد سیاه، یه مداد قرمز، یه پاکن و یه تراش) بره مدرسه تا بالاخره یادش بمونه که بعدازظهر باید با دوتا جا مدادی برگرده خونه. البته اینقدر چیز برده تو کمد مدرسه اش انبار کرده که اگه بدون جا مدادی هم می رفت فکر نمی کنم به مشکل بر می خورد.

==================================================

همه فکر و ذکرش شده جمع کردن پول تو جیبی و خرید یه مداد نوکی . ای خدا که این پسره بعضی وقتها چقدر خره.

==================================================

دیروز بالاخره حرف «ز» را یاد گرفتند. نماد این حرف یه جانماز بود . از مدرسه که اومد گفت من تند تند مشقم را بنویسم می خوام نمازم را بخونم برم سراغ سی دی ها. بعد از مشقش هم اومد سریع جانمازش را باز کرد و یه رکعت نماز خوند.  الهی که قربون اون نماز خوندنش برم من.

کلمه هایی هم که دیروز یاد گرفته بودند براش خیلی هیجان انگیز بود، «سرباز» و «تیرانداز».

==================================================

پریروز از مدرسه یه برگه داده بودند با لیست سی دی های دنیای تاتی،  ما هم ۴ تاش را انتخاب کردیم که ببینیم چه جوریه. راستش قبلاْ کلاس اولی سال آینده یه سی دی تبلیغاتی اش را داده بود به کلاس اولی که به نظر بد نمی اومد. خلاصه که دیروز سی دی ها را آورد. و همه اش را سر سری یه امتحان کرد. اما یکی اش را کاملتر دید . باید بگم که اونقدر جالب بود که من و بابای کلاس اولی هم نشستیم نگاه کردن.

سی دی که دیروز امتحان کرد قصه تاتی ۲ بود. اولین داستانی که انتخاب کرد «آناهیتا در تخت جمشید »بود. به نظر ما که خیلی کار جالبی بود. به عنوان اولین تجربه جدی در ارایه این قبیل اطلاعات به بچه ها حتی می شه گفت عالی بود. هم جذاب بود، هم اطلاعاتش درست و به اندازه بود، روی جذابیتهای تصویری  خیلی خوب کار کرده بودند، کاراکترهاش هم خوب انتخاب شده بود ( البته بماند که هما می تونست از این قشنگ تر هم باشه ولی خوب همینش هم خوب بود) ، در انتها هم از بچه ها یه سری سئوال در مورد مطالب داستان پرسیده بود که اونها هم به نظرم خوب انتخاب شده بود. به هر حال که دستشون درد نکنه و خرید این سی دی را به همه اونایی که دوست دارند با بچه اشون در این موردها هم حرف بزنند توصیه می کنم.

=================================================

می خواین یه گفتگوی دیگه از کلاس اولی و مامانش را که صبح تو ماشین و در انتظار سرویس انجام شده بخونید؟ پس بفرمایید:

کلاس اولی: ............ قرار شد هر کی اسمش اول در می آد ، بقیه به حرفش گوش کنند، اسم من در اومد اما بچه ها به حرفم گوش نکردند.....

مامان :‌ و لابد تو هم قهر کردی.

کلاس اولی: آره دیگه ، خوب ناراحت می شم. اونا باید به حرف من گوش می کردند.

مامان: ولی قهر کردن راه خوبی نیست. تو باید به اونا نشون بدی که اونا می تونن به حرف تو گوش کنند. یعنی تو اونقدر قوی و محکم حرف بزنی که همه اعتماد کنند که حرفت درسته و دلشون بخواد به حرفت گوش کنند.

کلاس اولی: ولی من خوب حرف می زنم ، اما خودشون گوش نمی دن، منم باهاشون قهر می کنم.

مامان: ببین اینجوری نمی شه، مثلاْ تو به یکی از بچه ها می گی : « می آی بریم فلان بازی را بکنیم؟»، اونم می گه : «نه ، من می خوام این یکی بازی را بکنم». اما همون لحظه یکی دیگه می آد و به همون بچه می گه : « بیا بریم فلان بازی را بکنیم» و بچهه هم می ره و همون بازی که تو خواسته بودی با اون یکی انجام می ده. می دونی چرا ؟ به خاطر لحن گفتن جمله.

کلاس اولی: نه خیر ، اینکه معلوم که آدم باید با زبون خوش صحبت کنه، آدم باید مثل آدم صحبت کنه، تازه منم که قهر می کنم، بعدش باهاشون دوست می شم، بعد هر چی اونا بگن گوش می کنم. اینطوری بهتره.

و مامان کلاس اولی با دهانی باز ، خسته از اینهمه حرف زدن بیهوده، تسلیم شد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢۸ - کلاس اولی

اندر حکايات مدرسه پسرانه

امروز صبح تو ماشین در حالیکه منتظریم تا سرویس بیاد.

کلاس اولی: مامان ، فحش مادر یعنی چی؟

مامان : فحش مادر؟ یعنی یه حرف خیلی خیلی خیلی بد که آدم به مادر یکی بزنه.

کلاس اولی: من فحش مادر می دم؟

مامان: من که نشنیدم، می دی؟

کلاس اولی: نه من اصلا فحش نمی دم. پس چرا امیر می گه من فحش مادر می دم؟

مامان: نمی دونم مگه تو چی می گی؟

کلاس اولی: هیچی ، می گم سلام، حالت خوبه ، صبح به خیر.......

مامان: اصلا ولش کن . مامان جان هر موقع این حرف را زد بگو که من اصلا یه همچین چیزی نگفتم و هیچوقت هم یه همچین کاری نمی کنم......... شاید هم بهتر باشه باهاش اصلا حرف نزنی.

کلاس اولی: باشه ، ولی فحش مادر بالاخره چه جوریه؟

مامان: مواظب باش کاردستی ات خراب نشه، یادت نره پول سی دی ها را بدی خانم ناظم، حواست را سر کلاس جمع کن ........

اگه شما جای من بودید چکار می کردید؟ با ناظمشون صحبت می کردید؟ با پسره صحبت می کردید؟ دوباره به حرف زدن با کلاس اولی در این مورد ادامه می دادین؟

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢٧ - کلاس اولی

اندر فوايد تعطيلی

در نظر داشته باشید:

پنجشنبه: تعطیلی مدارس ابتدایی مناطق ۱،۲ و ۵ تهران در نوبت صبح به علت بارش برف.

جمعه: تعطیل رسمی.

شنبه : تعطیلی کلیه مدارس تهران در کلیه مقاطع به علت برگزاری انتخابات در روز جمعه.

حالا تصور کنید: 

مامان: بنویس سینی.

کلاس اولی می نویسد «سیمن»

مامان:‌ اینی که نوشتی را حالا بخون.

کلاس اولی: سیدَمَنی

مامان: این چی بود خوندی؟

کلاس اولی : سینی.

مامان:

================================================

حداقل خوبیش اینه که اگه ایرانی خوندنش اینطوریه، اما تو ریاضی مشکل نداریم. البته گوش شیطون کر. دیروز عین اینشتن از پس ماشین جمع براومد.

ماشین جمع همون جدولی است که باید سر ستونها را با سر ردیفها جمع کرد و حاصل را توی خونه های مربوطه نوشت. حتی وقتی فقط سر ستون یا تنها سر ردیف را بهش می دادم و یه حاصل جمع، می تونست جزء مجهول را به سرعت پیدا کنه و سرجای خودش بنویسه.

جمع ستونی را هم بدون هیچ مشکلی پذیرفت. وسوسه شده بودم که بهش مسئله بدم اما جلوی خودم را گرفتم. گفتم باشه برای بعد.

================================================

همینجا مجدداْ از همه مامانهای کلاس اولیها و دومیها و ...... همه اونایی که کلاس اولی داشته اند و یا خواهند داشت دعوت می کنم، بیاین و نظر بدین که همه به نظرات همدیگه محتاجیم.

=================================================

فعلا تا بعد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢٦ - کلاس اولی

تنبل خونه شاه عباسی

پنجشنبه که به یمن برف تعطیل شدند. امروز هم که از برکت سر انتخابات. خلاصه که بعله. مدرسه کلاس اولی هم شده تنبل خونه شاه عباس.

=====================================================

تو این دو سه روزه کلی خوش به حالش شده. دیروز که از صبح تا آخر شب با کلاس اولی سال آینده بود . امروز هم که از صبح داره برای خودش انواع و اقسام فیلم های صامت نگاه می کنه و غش غش می خنده. میان نویس های هارولد لوید را هم با کنجکاوی نگاه می کرد ببینه می تونه بین کلمه هاش آشنا پیدا کنه یا نه. 

======================================================

ترس بد است

دیشب کلی برای کلاس اولی سال آینده  با داستان خوندنش پز می داد. بهش می گفت بیا اینجا من برات داستان بخونم. « ترس بد است» را براش خوند.  هنوز نسبت به فارسی آموز داستانی کلاس اولی ها  علاقه نشون نمی ده. فکر کنم به خاطر ساختار داستانی ضعیف جلد اولشه. چون از جلد دوم که دامنه لغات بهتر می شه داستانها شون هم بهتر می شه. باید یه کمی هلش بدم. معمولا اینطوریه، اولش سخته براش بعد که یه دور داستان را خوند دیگه ول کنش نیست.

=====================================================

دیروز داشتم فکر می کردم که حتما باید در مورد تجاربمون در رابطه با لوازم التحریر هم صحبت کنیم. خوب اینم اولیش . به شدت و اکید توصیه می کنم برای بچه ها از این مدادهای سه گوش بگیرید. حسنش اینه که دست گرفتنش راحته. گوشه انگشتشون هم دیگه در اثر فشار مداد قلنبه نمی شه. بزرگتره و تو دست راحت تر جا می شه. هم مداد سیاه و قرمزش هست و هم مداد رنگیهاش الان تو بازار فت و فراوونه. قیمتش کاملا مناسبه و جنسشون هم عالیه. من یه بسته ۱۲ تایی مداد سیاه خوشگل برای علیرضا گرفتم ۱۱۰۰ تومان . یادتون نره ، انتخاب لوازم التحریر درست نصف مشکل کلاس اولیها را حل می کنه.

=====================================================

این یکی دو روزه بیشتر رو خوندن کار کردیم. امروز قرار بود دفتر روزنامه را کامل شده ببره مدرسه. برای همین دیشب نشستیم از تو مجله دوست کلمه هایی را که می تونست بخونه جدا کردیم و تو دفتر چسبوندیم. شدیداْ توصیه می کنم مجله های قدیمی را برای این کار نگه دارید. البته یه مقدار شاید فونتش ریز باشه. اما به نظرم  کلماتش بیشتر از روزنامه ها به درد بچه ها می خوره و جذابیتش هم بیشتره.

===================================================

خداییش با همه مشکلاتی که داره، با همه حرص خوردنهاش ، اما ....... خیلی کیف داره ببینی بچه ات داره با سواد می شه، داره بزرگ می شه، هر چند که این بزرگ شدن یکی از معانی اش از تو دور شدن باشه.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢٥ - کلاس اولی

سيستم آموزشی فزونگرا!

دیروز «ای» را یاد گرفتند. البته نه به همین سادگی ! کلی واسه خودش دنگ و فنگ داره.« ای» اول داریم «ی» وسط داریم، «ی» چسبان داریم ، «ی » مستقل داریم، «ای » آخر غیر چسبان داریم .  درست نوشتم؟ باور کنید که مطمئن نیستم. یاد گرفتن اسامی شون یه هفته کار می بره دیگه وای به حال اینکه بخوای اینجوری یاد بگیری و قاطی نکنی. خداییش که خیلی سخته.

=====================================================

هر نشانه جدیدی را که قراره یاد بگیرند ، یکی از مادرها باید یه چیزی برای همه دانش آموزان کلاس به عنوان نماد اون نشانه تهیه کنه و بفرسته. تازه فقط این که نیست، از هر نمادی یکی هم باید برای کلاس تهیه شه. تا الان ما دوتا نماد ( یکی یه کوزه آب برای نشانه «آ» و یکی هم یه دیوار آویز/ نشانگر کتاب که روش ابر ، رنگین کمان و رود را تصویر کرده بودیم برای نشانه «ر») آماده کردیم و یکی دیگه هم باید آماده کنیم ( یه نماد برای «خوا» که احتمالاْ اونم یه آویز کوچیک برای خواب خواهد بود که بچه ها بتونند به دیوار اتاقشون بزنند.) خدا می دونه که برای تهیه اینا واقعا یک روز تمام وقت صرف کردیم و همه اش هم تو ذهنمون این بود که نمادها یه چیزی باشه که برای بچه ها موندگار بشه و بعدا بشه خاطرات کلاس اول. اما فکر می کنم که بقیه مادرها به این قضیه اینجوری نگاه نمی کنند. اون چیزایی که علی تا حالا گرفته همه اش قبل از رسیدن به خونه تموم شده چون خوراکی بودن مثل: بادام، آبنبات، سیب، نان، و ...... با این اوصاف نمی تونم خیلی امیدوار باشم که نمادهای ما هم به خونه های بچه ها رسیدن و یا اگه رسیده باشند در حد یه یادگاری قابل اعتنا باهاشون برخورد شده باشه. شما چی فکر می کنید؟

=====================================================

یه مسابقه قرآن در پیش داریم اما هنوز تاریخش مشخص نیست.

=====================================================

یه برگه از مدرسه اومده در مورد نظرخواهی برای ثبت نام ماها در مدرسه اولیاء. اولش خیلی خوشحال شدم ، گفتم آخ جون حتما در مورد نظام جدید می خوان کارگاه آموزشی بذارن، اما زهی خیال باطل، کارگاههای پیشنهادی اینا بود:‌ اصول اعتقادی، رفتار با همسر، کامپیوتر، زبان انگلیسی، زبان عربی و یه جندتای دیگه تو همین مایه ها. برگه را همونجوری دست نخورده گذاشتم تو کشو. برای روز مبادا.

====================================================

تا یادم نرفته اینم بگم که بالاخره دیروز با پیگیری دوستان(  )کارت بهداشتیاری تهیه شد. نسبتا خوشش اومد . انتظار یه چیز دیگه را داشت به گمونم. یا شاید هم می خواست یه جورایی بگه من ناراحتم! که از تاثیر منفی یادداشت معلمش کم کنه. آخه معلمش یادداشت گذاشته بود که : کلاس اولی دو روز است در کلاس بیش از اندازه شیطنت و بازیگوشی می کند.  وقتی هم که یادداشت را براش خوندم و شروع کردم به گفتن نظر و احساس خودم نسبت به این مسئله، به عوض هر عکس العمل دیگه ای می خواست بدونه اندازه شیطنت و بازیگوشی چقدره که بیشتر از اون باعث می شه معلم به مامان یادداشت بده. شما بودید چه جوری اندازه اش را تعیین می کردید؟ اصلا تقصیر من بود که عین یادداشت را براش خوندم.  یادم باشه از این به بعد سانسور کنم. این بچه ظرفیت برخورد صریح و شفاف را نداره.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢٢ - کلاس اولی

و اما ادامه ماجرا!

دیروز با بابای کلاس اولی داشتیم دفترچه بهداشتیاری اش را نگاه می کردیم. مردیم از خنده.

همونطور که حدس زدم اسامی خاطیان را رفته از روی در کمدهاشون کپی کرده باید ببینید چقدر ناخوانا اما مفهومه. همه اسامی به گرافیکی ترین شکل ممکن نوشته شده اند. درست مثل یه امضای هنری. دلم غش رفت از این دست خطش.

اگه دلش بخواد، سردماغ باشه، حوصله داشته باشه و بخواد یه حالی هم به من بده، اونقدر خوش خط می نویسه که فردا صبحش که می خوام ساعت خواب و انجام تکالیف را تو دفترش بنویسم خودم باورم نمی شه که اونا رو همین کلاس اولی نوشته. اما مسئله مهم اینه که این اتفاق فقط گاه گاهی می افته. در بیشتر موارد «د» مثل قیف نوشته می شه، هیچ «الف» هم اندازه ای در یک کلمه دیده نمی شه. «ن» با بیشترین تعداد زوایای ممکن نوشته می شه. «ت» انگار از تو چرخ گوشت بیرون اومده و هزار و یک ایراد دیگه. همه اینا برای بچه ای که همه معتقد بودند «رضا عباسی» می شه، یه کمی غیر قابل قبوله.

====================================================

یه مشکل اساسی دیگه تو یادگیری زبان فارسی، ببخشید منظورم همون ایرانی، اینه که بچه ها ( یا حداقل این دو سه تا کلاس اولی دور و بر من) فکر می کنند باید هر نشانه ی جدیدی را که یاد می گیرند بچسبونند به کلمات و حروف قبلی. به قول بچه ها تا آخر سال تنها کلمه ای که یاد خواهند گرفت این می شه « منمشتعلعشقعلیمچکنم». با یاد گرفتن «ن» و از اونجا که «د» تا الان یه حرف بدون هویت بوده که به راحتی با «ب»، «ت» و حتی بعضی وقتها «م» و «س» هم اشتباه و قاطی می شده، معضل فعلی ما تفکیک کردن این دوتا از هم شده. خدا آخر و عاقبت ما را با این ایرانی یاد گرفتن اینا به خیر کنه.

====================================================

نمی دونم چرا امروز همه اش تعاریف تصویری دارم که تصاویرش را هم ندارم که بذارم ِ خوب اشکال نداره شما هم فقط بشنوید . دیروز که برگه گزارش بازدیدش را دیدم ، کلی قربون دست و پای بلوریش رفتم. کلاس اولی اولین نقشه ایرانش را کشیده بود. با دریای خزر و خلیج فارس . اینقدر قشنگ بود که واقعا لذت بردم. خداییش از بابت این که بچه ام نقاشی اش خوب بشه خیلی آرزو به دل نموندم.

اولین نقشه ایرانی که از حفظ کشیدم.

اینم اولین نقشه ایرانی که از حفظ کشیدم . مامانم دلش سوخت و همین امروز گذاشتش اینجا برای ثبت در تاریخ.

===================================================

هنوز کارت بهداشتیاری اش را آماده نکردم. تو روخدا یه پیشنهاد بدین که این کار زودتر انجام بشه.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢۱ - کلاس اولی

موزهُ ميراث و کلاس اولی

امروز کلاس اولی را با بقیه بچه ها می برند موزه حیات وحش دارآباد. این در واقع سومین برنامه تفریحی- آموزشی است که از اول سال تحصیلی برای بچه ها در نظر گرفته شده. دفعه اول رفتند شهرک ترافیک، دفعه بعد جشنواره کودکان و سلامت و این دفعه هم موزه حیات وحش دارآباد.

خوب این که واضحه که انتخاب این برنامه ها تقریبا همسو و هماهنگ با برنامه های آموزش علومشون پیش می ره، اما اون چیزی که تو ذهن من داره وول می خوره اینه که مگه مدرسه اولین نهاد اجتماعی -فرهنگی خارج از خانه و خانواده نیست که بچه با اون روبرو می شه؟ خوب پس شاید یکی از کارکردهای اصلی و پایه اش آشنا کردن بچه ها باشه با هویت فرهنگی و ریشه های تاریخی و اجتماعی اشون. غیر از اینه؟

حالا اگه بگیریم که این فرض درسته، خوب کجا می تونه به عنوان یه نمایشگاه خوب این آموزشهای پایه را از حالت تئوریک صرف در بیاره و به عنوان یه جور محیط کمک آموزشی به حساب بیاد؟‌ جواب کاملا واضحه موزه ها و سایت موزه ها .

در کل سال چند تا از برنامه های مدارس به بازدید و حضور بچه ها در موزه ها و محوطه ها اختصاص پیدا می کنه؟ چقدر برنامه های خانوادگی برای بازدید از این جاها تدارک دیده می شه؟ چقدر بچه ها از این برنامه ها استقبال می کنند و براشون جالب و جذابه؟ چقدر تو این برنامه ها چیز یاد می گیرند؟

ببینید، اگه کلاس اولی قبل از مدرسه همه علایم راهنمایی و رانندگی را می دونست، اگه اصول اولیه و ایمنی راهنمایی و رانندگی را بلد بود، به خاطر این نبود که من نشستم بهش کتاب آیین نامه راهنمایی و رانندگی را یاد دادم، به این خاطر بود که اینقدر آموزشهای مستقیم و غیر مستقیم در این زمینه از کتابهای داستان و نقاشی گرفته تا برنامه های کودک و غیر و کودک تلویزیونی دریافت کرده.

اگه کلاس اولی الان عادات غذایی حیوانات زنده و منقرض شده روی زمین و هوا و تو دریا را بهتر از عادات غذایی دایی و خاله و عمو  و عمه اش می شناسه، به این خاطر نیست که ما هر روز سر میز غذامون دو سه تایی از این جک و جونورها را به عنوان مهمون ویژه غذا می دیم، به این خاطره که اینقدر در این مورد فیلم و کارتون و کتاب دیده که تو هر کدومشون کلی نکته به صورت مستقیم و غیر مستقیم در این زمینه ارایه شده و این اطلاعات کم کم براش جزء بدیهیات در اومده.

اما در مورد تاریخ و فرهنگ و هنر چی؟ کلاس اولی الان کمابیش فرق هنر اسلامی با هنر پیش از اسلام را می شناسه، می دونه موتیف هخامنشی چه جوریه، اگه یه تصویر از ارگ بم ببینه می دونه کجاست و چه بلایی سرش اومده، اگه عکس تخت جمشید را بهش نشون بدی ، می تونه اسمش و محلش را بهت بگه، به سلطانیه می گه مسجد من ، باغ فین را دوست داره و می دونه اونجا چه اتفاقی افتاده، می دونه پته دوزی یعنی چی و مسگری به چه کاری می گن، موزه هنرهای معاصر را بر اساس شکلش می شناسه، تعریف پانتومیم، داستان تخیلی و داستان رئال ، و خیلی چیزای دیگه را می دونه. اما همه اینا به خاطر این بوده که تو خونه ای بزرگ شده که این مسائل جزء زندگی حرفه ای به شمار می اومده و بازم به طور غیر مستقیم و مستقیم آموزشش را دیده.

می دونه که یه سفال را با کمک چی بررسی می کنند، دیده چه جوری باید بسته بندی کرد، می دونه تو موزه و یا بنای تاریخی چه کارهایی باید کرد و چه کارهایی را نباید کرد، می دونه یه سایت باستانشناسی چقدر ظریف و شکننده است ، اما واقعا چند درصد از بچه های هم سن و سال اون اینا را می دونن؟؟

حرف من اینه ، تو این مملکت اون چیزی که به راحتی فراموش می شه ریشه هاست، خوب اگه قرار فرهنگ منقرض بشه چه اشکالی داره ببر مازندران هم زودتر از اون منقرض بشه؟ چه قدر مهمه که بدونه هرم غذایی چیه در حالیکه نمی دونه غذاهای سنتی ایرانی و در واقع سفره ایرانی همین هرم را بدون هیچ دنگ و فنگی رعایت می کرده؟

اینتجاست که می گم کاش قبل از شهرک ترافیک و موزه حیات وحش، بچه ها را همون هفته اول مدرسه ، همون اولین روز کلاس اول، می بردن یه موزه و یا بنای تاریخی ، که بچه ها بتونند درک کنند این فرهنگ، این مملکت و این ملت چه انتظاری ازشون داره. بدونن که چی باید باشند، و چی می تونند باشند، بدونن که الگو و افتخار کم ندارند و بدونن که حرف زدن به زبان فارسی و نوشتن به این خط چه امتیاز بزرگی است وقتی تو کره فرهنگی دنیا بخوای شهروند فرهنگ پارسی باشی.

من سعی خودم را می کنم. شما هم سعی کنید.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢٠ - کلاس اولی

ايرانی!

کلاس اولی: مامان ، ریاضی کم کم داره برای بچه هامون سخت می شه.

مامان:‌آره ولی خوب برای تو که آسونه.

کلاس اولی : آره ، برای من که آب خوردنه ، برای اونا مثل کشتن دایناسوره.

مامان: اوهوم

کلاس اولی: می دونی مامان برای من چی سخته؟

مامان: چی ؟

کلاس اولی: برای من یاد گرفتن ایرانی مثل کشتن یه تیرانوزوروسه.

مامان:  

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۱٩ - کلاس اولی

اولين معادله زندگی !

پنجشنبه اولین معادله زندگیش را حل کرد! اولین معادله های یک مجهولی را .

طبق معمول حتی مهلت نداد براش توضیح بدم که جریان از چه قراره ، سریع گفت :‌باشه ! باشه! خودم فهمیدم.

و همه اش را تا آخر درست حل کرد.

این چنین بود که پسرک رسماْ اولین معادله های زندگیش را حل کرد.

==================================================

حرف «ن» را خوندن . حالا دیگه دامنه لغاتی که می تونه بخونه ( و یا شاید باید بتونه بخونه) داره بیشتر می شه. اما من همچنان گیجم. و اونم همچنان همینجوری در خواندن نیمه الکن.

باید اقرار کنم که هنوز منطق این سیستم آموزشی برام درک نشدنی است. کتابهاشون را خونه نمی آرن ، فقط هر چند وقت یکبار ، یکی از کتابهاشون را همراهشون می فرستند خونه که دوباره فرداش برگرده مدرسه.  وقتی که به کتاب بخوانیمشون نگاه کردم، دیگه داشتم شاخ در می آوردم،

باران نم نم می بارد.

ای خدا من که نمی فهمم. اینا که هنوز « ای » را نخوندن؟  ای کاش هر سال ، اینقدر همت به خرج می دادن که قبل از شروع سال تحصیلی یه برنامه دو - سه روزه برای آشنایی والدین با این سیستم جدید می گذاشتند. اینجوری خیلی از بار عصبی مادرها و بچه ها کم می شد.

باور می کنین کلاس اولی  واقعا بعضی وقتها از اینکه نمی تونه اونجور که من می خوام بخونه احساس احمق بودن می کنه؟؟؟ بمیرم برای بچه ام.

از یه طرف هم همه می گن که از نیمه آذر به بعد خوب می شه. چه می دونم ؟!

====================================================

یکی از الزامات در این سیستم جدید به نظرم استفاده از کتابهای کمک آموزشی و تمرین است. که شکر خدا ، تعداد و تنوعشون هم کم نیست. همین هم بعضی وقتها باعث می شه که آدم نتونه انتخاب درستی داشته باشه و یه کتابی بخره که در عمل مزخرف در بیاد.  برای همین من و کلاس اولی تصمیم گرفتیم که کمک آموزشی هایی که استفاده می کنیم را اینجا معرفی کنیم و در موردشون نظر بدیم.

یه دسته دیگه از کتابهای مخصوص کلاس اولی ها هست که مربوط می شه به روانخوانی و برانگیختن شوق خوندن در بچه ها. اینا معمولاْ کتاب داستانهایی هستند که دامنه واژگانشون بر اساس مراحل آموزشی حروف الفبای فارسی تعیین می شه. یعنی معمولا بچه ها می تونند از پایان درس پنجم ( یعنی وقتی که «ن» را خوندن)، شروع کنند به خوندن این کتابها، و کلماتی که برای نقل داستان استفاده شده ، همه با حروفی نوشته شده اند که بچه اونها را خونده.

یکی از این سری کتابها «سلام کلاس اولی هاست» که ناشر اون کتاب نیستانه. پشت جلد هر عنوان از این مجموعه، نوشته شده که برای نوشتن داستان از چه حروفی استفاده شده، که خوب تو یکی دوتاش را که ما نگاه کردیم ، شاید یکی دو حرکت را ذکر نکرده بودند، که چندان مشکلی هم ایجاد نمی کرد.

البته اینم بگم که انتظار نداشته باشید متن داستانها خیلی روان و منسجم باشه. چون رعایت دامنه محدود واژگانی توی نقل داستان بالاخره تاثیرات سویی به همراه داره ، اما جملات از لحاظ دستوری صحیح هستند و این خودش حسن بزرگیه. و از همه مهمتر اینه که ، وقتی بچه شروع می کنه به خوندن کتاب، لذت مستقل شدنش به همه دنیا می ارزه.

همونجور که خود کلاس اولی هم براتون گفت، اولین کتابی که خوند از این مجموعه بود که من مشخصاتش را همین پایین می نویسم. ما این کتابها را از نمایشگاه کتابی که به مناسبت هفته کتابخوانی تو مدرسه برپا بود خریدیم و قول می دیم که سالم نگهش داریم برای کسانی که سال دیگه کلاس اولی می شن.

سلام کلاس اولی

درد درمان دارد.

نویسنده: داریوش صادقی، مریم ماستری

ناشر: کتاب نیستان

قیمت : ۵۵۰ تومان

نشانه های به کار رفته در متن: آ- اَ- ب- د- ر- س- م- ن- ی.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۱۸ - کلاس اولی

هورااااااااااااا

 ۱۴ آذر سال دیگه ، می تونه سالگرد با سوادی من محسوب بشه.

چرا؟؟

چون من سه شنبه ۱۴ آذر ماه امسال، تونستم اولین کتاب زندگیم را تنهایی بخونم.

چه کتابی؟

درد درمان دارد.  از مجموعه سلام کلاس اولی.

اگه بدونید چقدر کیف داد! اگه بدونید مامان و بابام چقدر ذوق کردن!!

کلی حال داد. البته من سه شنبه هنوز «ن» را نخونده بودم، اما تونستم حدس بزنم چه صدایی می ده و تازه فقط بعضی از کلمه هاش «ن» داشت، بقیه اش که نداشت.

امیدوارم همینجوری تند تند بتونم خوندن یاد بگیرم تا دیگه منت مامان را نکشم برای کتاب خوندن اونم بگه که : الان نه ! بعداْ!  یا اینکه از بابا بخوام برام بخونه اونم همه را خلاصه و سانسور شده تحویلم بده.

به مامانم می گم که حتما کتابهای خوب برای کلاس اولی ها را همینجا به شما هم معرفی کنه که شما هم بتونید به عنوان یه کلاس اولی پز کتاب خوندنتون را بدین.

راستی شماره ۱۷ عصر مصور را مامان برام امروز خرید. ضمنا خوشبختانه یادش مونده بود و دفترچه بهداشتیاریم را بخره ، اما هنوز از کارت خبری نیست. شما هم دعا کنید بلکه بالاخره منم کارت دار بشم.

می خوام برم کتاب بخونم پس فعلا تا بعد

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۱٦ - کلاس اولی

سلام و اولین حکم زندگی من!

سلام !

اینجا وبلاگ یه کلاس اولیه. دلمون خواست این وبلاگ را بنویسیم که توش هم بتونیم به قول همین کلاس اولی برای یادگاری چیز نگه داریم، هم برای بقیه کلاس اولیها از چیزای به درد بخور  و تجربیات خودمون بگیم.

اینو هم باید بگیم که یه موقعه بعداً‌ گیج نشید. بعضی وقتها مامان کلاس اولی ماجرا را تعریف می کنه ، بعضی وقتها هم خود کلاس اولی. هنوز بابای کلاس اولی برای پیوستن به جمع یادگاری نویسها اعلام آمادگی نکرده . حالا شاید بعداً اومد، شاید هم نیومد.

یه چیز دیگه هم بگم که ((آنچه که گذشت این )) وبلاگ را قراره به مرور لابلای پستها بذاریم ، پس خیلی احساس نکنید که اگه اولش را از دست دادید بقیه اش براتون جالب نخواهد بود.

خلاصه که ما اینجاییم . خیلی هم با کلاس اونم از نوع نامبر وانش. شما هم بیاین دور هم باشیم.

قربون شما

کلاس اولی و مامانش

***************************************

دیروز اولین حکم زندگیش را دادن دستش .

پسر گلم کلاس اولی!

به موجب ابلاغ داخلی ۱۳/۱۱ شما از این پس به مدت یکماه به عنوان بهداشتیار محیط انتخاب می شوید . .....................................( و بقیه قضایا).

خیلی خوشحال بود. امروز هم ساعت ۱۱:۴۵ دقیقه جلسه معارفه داره. باید به بقیه بچه ها معرفی اش کنند. شرح وظایفش را هم به طور مشخص و خیلی محکم و منطقی به صورت کتبی بهش ابلاغ شده.

از دیروز می گفت خوب پس حالا دیگه برام کارت درست می کنی؟ آخه ماه قبل هم بهداشتیار بود اما فقط کلاسی و من خیلی مطمئن نبودم که کارت درست کردن براش کار خوبی باشه. بچه ام دوست داره کارت شناسایی اش را بزنه به سینه اش ، درست مثل مامان و باباش. حالا  که با لیاقت و پشتکار دوباره مدت بهداشتیاری اش تمدید شده فکر کنم بشه براش یه کاری کرد. دیشب یه دفعه وسط تلویزیون دیدن گفت: اگه یه دفترچه یادداشت دیدی برام بخر.

گفتم: برای چی می خوای؟

گفت : می خوام اسم بدها را بنویسم.

گفتم: تو که هنوز نمی تونی بنویسی. تو تا الان فقط می تونی اسم سام را بنویسی.

گفت: تو بگیر . من می دونم چه جوری بنویسم.

خیلی دلم می خواد ببینم چه جوری می نویسه؟ یعنی نقاشی شون می کنه؟ یا اینکه می ره از روی پوشه ها اسمشون را کپی می کنه؟ باید هر چه زودتر برای فرونشاندن فضولی خودم هم که شده برم این دفترچه را بخرم. ببینم چکار می کنه.

*******************************************************

هنوز تو امتحانات میان ترمه. امروز امتحان قرآن داشت. فردا دیکته. دیشب بهش دیکته گفتم. هنوز وضعیت تشخیص و تفکیک (( د)) و (( ت )) و (( ب)) رضایت بخش نیست که هیچ بعضی وقتها هم نا امید کننده می شه.

کاشکی همه چیز براش مثل ریاضی و زبان بود.  

البته دائم دارم به خودم یادآوری می کنم که : یادته اون موقع که اوایل زبان خوندنش بود درست یه همچین حالی را داشتی؟؟ فکر می کردی هیچوقت این بچه هیچ زبان بیگانه ای را یاد نخواهد گرفت. اما خوب الان خودش برای خودش داره زبان را یاد می گیره. اونم با علاقه و اشتیاق نه به زور و اجبار تو.

امیدوارم امروز برای امتحان قرآن بسم الله اول سوره ها را یادش نره. از دیروز تا حالا که حتی یه دقعه هم بی نیاز از یاد آوری نبود.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/۱٤ - کلاس اولی

Lilypie 6th to 18th PicLilypie 6th to 18th Ticker