Teddy Bear

کلاس اولی


تاتی تاتی در فرهنگ

خوب اول گزارش بدم که تلفنی با ناظمشون ( البته خانم ناظم نه آقای ناظم) صحبت کردم. قرار شد اون خودش پیگیری کنه. دیروز هم که اومد خونه دیگه هیچ حرفی در این مورد زده نشد.

====================================================

جامدادی اش را با تمام محتویاتش دیروز تو مدرسه جا گذاشت. امروز مجبور شد با یه جامدادی دیگه و حداقل مواد و وسایل لازم ( یه مداد سیاه، یه مداد قرمز، یه پاکن و یه تراش) بره مدرسه تا بالاخره یادش بمونه که بعدازظهر باید با دوتا جا مدادی برگرده خونه. البته اینقدر چیز برده تو کمد مدرسه اش انبار کرده که اگه بدون جا مدادی هم می رفت فکر نمی کنم به مشکل بر می خورد.

==================================================

همه فکر و ذکرش شده جمع کردن پول تو جیبی و خرید یه مداد نوکی . ای خدا که این پسره بعضی وقتها چقدر خره.

==================================================

دیروز بالاخره حرف «ز» را یاد گرفتند. نماد این حرف یه جانماز بود . از مدرسه که اومد گفت من تند تند مشقم را بنویسم می خوام نمازم را بخونم برم سراغ سی دی ها. بعد از مشقش هم اومد سریع جانمازش را باز کرد و یه رکعت نماز خوند.  الهی که قربون اون نماز خوندنش برم من.

کلمه هایی هم که دیروز یاد گرفته بودند براش خیلی هیجان انگیز بود، «سرباز» و «تیرانداز».

==================================================

پریروز از مدرسه یه برگه داده بودند با لیست سی دی های دنیای تاتی،  ما هم ۴ تاش را انتخاب کردیم که ببینیم چه جوریه. راستش قبلاْ کلاس اولی سال آینده یه سی دی تبلیغاتی اش را داده بود به کلاس اولی که به نظر بد نمی اومد. خلاصه که دیروز سی دی ها را آورد. و همه اش را سر سری یه امتحان کرد. اما یکی اش را کاملتر دید . باید بگم که اونقدر جالب بود که من و بابای کلاس اولی هم نشستیم نگاه کردن.

سی دی که دیروز امتحان کرد قصه تاتی ۲ بود. اولین داستانی که انتخاب کرد «آناهیتا در تخت جمشید »بود. به نظر ما که خیلی کار جالبی بود. به عنوان اولین تجربه جدی در ارایه این قبیل اطلاعات به بچه ها حتی می شه گفت عالی بود. هم جذاب بود، هم اطلاعاتش درست و به اندازه بود، روی جذابیتهای تصویری  خیلی خوب کار کرده بودند، کاراکترهاش هم خوب انتخاب شده بود ( البته بماند که هما می تونست از این قشنگ تر هم باشه ولی خوب همینش هم خوب بود) ، در انتها هم از بچه ها یه سری سئوال در مورد مطالب داستان پرسیده بود که اونها هم به نظرم خوب انتخاب شده بود. به هر حال که دستشون درد نکنه و خرید این سی دی را به همه اونایی که دوست دارند با بچه اشون در این موردها هم حرف بزنند توصیه می کنم.

=================================================

می خواین یه گفتگوی دیگه از کلاس اولی و مامانش را که صبح تو ماشین و در انتظار سرویس انجام شده بخونید؟ پس بفرمایید:

کلاس اولی: ............ قرار شد هر کی اسمش اول در می آد ، بقیه به حرفش گوش کنند، اسم من در اومد اما بچه ها به حرفم گوش نکردند.....

مامان :‌ و لابد تو هم قهر کردی.

کلاس اولی: آره دیگه ، خوب ناراحت می شم. اونا باید به حرف من گوش می کردند.

مامان: ولی قهر کردن راه خوبی نیست. تو باید به اونا نشون بدی که اونا می تونن به حرف تو گوش کنند. یعنی تو اونقدر قوی و محکم حرف بزنی که همه اعتماد کنند که حرفت درسته و دلشون بخواد به حرفت گوش کنند.

کلاس اولی: ولی من خوب حرف می زنم ، اما خودشون گوش نمی دن، منم باهاشون قهر می کنم.

مامان: ببین اینجوری نمی شه، مثلاْ تو به یکی از بچه ها می گی : « می آی بریم فلان بازی را بکنیم؟»، اونم می گه : «نه ، من می خوام این یکی بازی را بکنم». اما همون لحظه یکی دیگه می آد و به همون بچه می گه : « بیا بریم فلان بازی را بکنیم» و بچهه هم می ره و همون بازی که تو خواسته بودی با اون یکی انجام می ده. می دونی چرا ؟ به خاطر لحن گفتن جمله.

کلاس اولی: نه خیر ، اینکه معلوم که آدم باید با زبون خوش صحبت کنه، آدم باید مثل آدم صحبت کنه، تازه منم که قهر می کنم، بعدش باهاشون دوست می شم، بعد هر چی اونا بگن گوش می کنم. اینطوری بهتره.

و مامان کلاس اولی با دهانی باز ، خسته از اینهمه حرف زدن بیهوده، تسلیم شد.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٩/٢۸ - کلاس اولی

Lilypie 6th to 18th PicLilypie 6th to 18th Ticker